بررسی بازی Far Cry Primal

مجموعه‌ای است که زمانی پیشگام و شگفت‌آور بود. این چیز تازه‌ای نیست. به مدیوم بازی‌های ویدیویی محدود نمی‌شود و برای کسانی که دوست دارند دو بازی قبلی این مجموعه را دوباره از اول، اما این بار با نیزه و چماق تکرار کنند، خبر خوبی است. اما برای کسی مثل من که اعتقاد دارد دنباله‌ها نه به معنای کش دادن و تکرار گذشته، بلکه گذاشتن آجرهای جدید بر قبلی‌هاست، دیدن این بازی به ‌طرز ناراحت‌کننده‌ای خجالت‌آور است. اگر «نخستین» در یک کشور دیکتاتوری خیالی دیگر جریان داشت، شاید کمتر خشمگین می‌شدم. یوبی‌سافت اما می‌توانست با فرمولِ دست‌نخورده و بی‌نظیرِ مقابل‌تاریخی‌اش غوغا کرده و زاویه‌ی دیگری از «فارکرای» را جلوی رویمان ابداع کند.اما آنها کوچک‌ترین قدمی برای این کار برنداشته‌اند. انگار نه انگار که در تونل زمان هزاران سال به عقب سفر کرده‌ایم. «نخستین» نت‌های این مجموعه را بدون دمیدن مقداری تازگی و روح به درونشان تکرار می‌کند. فقط حالا به جای تفنگ، باید نیزه و تیروکمانتان را ارتقا دهید. به جای نارنجک، بمب سمی پرت کنید. به جای پایگاه‌های نظامی، روستاها را آزاد کنید. به جای فیل، ماموت‌سواری کنید. به جای از کار انداختن بلندگوها، شیپورها را بشکنید. مثل گذشته از حیوانات وحشی به نفع خودتان استفاده کنید و به این ترتیب، صدها ماموریت رنگارنگ، تکراری و کسل‌آوری که سطح نقشه‌ را پر کرده‌اند را بدون هیچ نکته‌ی هیجان‌آور و ترغیب‌کننده‌ای کامل کنید. به عنوان کسی که عاشق قسمت سوم بود، قسمت چهارم را بعد از ۶۰ ساعت بازی کردن کنار گذاشت و منتظر بود تا «فارکرای» دوباره با «نخستین» به صدر اول بحث‌های مربوط به نوآوری‌های نسل‌بعدی منتقل شود، این بازی یک اهانت بزرگ است که عقل و انتظار من را به تمسخر و تحقیر می‌گیرد و با فراموش کردن اتفاقی به اسم تغییر نسل و دیگر بازی‌های جهان‌بازِ خارق‌‌العاد‌ه‌ای که این اواخر داشته‌ایم، همان تجربه‌ی چهار-پنج سال پیش را با پررویی تمام برای «دومین»‌بار به خوردمان می‌دهد.شاید بعضی از شما من را به مقاله‌‌ی انتظاراتم از «نخستین» ارجاع بدهید و دلیل بیاورید که تو از این بازی انتظار یک تجربه‌ی واقع‌گرایانه داشته‌ای، اما دی‌ان‌ای «فارکرای» یک اکشنِ فان و سرگرم‌کننده است. خب، باید جواب بدهم من از «نخستین» به دلیل عدم برآورده شدن انتظارهایم ناراضی نیستم.مسئله این است که «فارکرای» دیگر فان نیست. شاید سوار شدن بر قطار تونل وحشتِ شهربازی دفعه‌ی اول و دوم لذت‌بخش و ترسناک باشد، اما به مرور زمان با فهمیدن چم‌و‌خم و شگفتی‌های سازندگان تونل، دیگر لذت‌بخش‌بودن به تاریخ می‌پیونند. من از این افسوس می‌خورم که اگر یوبی‌سافت چیزهایی که ما از «نخستین» می‌خواستیم را اجرا می‌کرد، با تونل تازه‌تاسیسی روبه‌رو می‌شدیم که می‌توانست ما را دوباره بترساند و دوباره پای «فارکرای» را به بازی‌های خلاقانه‌ی فصل جوایز باز کند. اما حالا «نخستین» فقط یک اکشنِ بی‌حس‌و‌حال است که صرفا جهت پولسازی در سریع‌ترین زمان ممکن ساخته شده است.بعضی‌وقت‌ها یک بازی خیلی زود تکلیفش را با شما روشن می‌کند. در برخورد با «نخستین» من قبل از هرچیز دنبال جواب این سوال بودم که آیا سازندگان دوباره ضعف‌ها و کم‌کاری‌های گذشته را تکرار کرده‌اند یا نه؟ نیم ساعت بعد از آغاز بازی فهمیدم بله، مشکلات بازی‌های قبلی بدون ذره‌ای تغییر به اینجا هم منتقل شده‌اند. بالاخره از بازی‌ای که براساس فرمول «کم‌فروشی، استفاده‌ی مجدد و بازیافت» ساخته شده چه انتظار دیگری می‌رود! از همین رو، فقط کافی بود حدود هفت-هشت ساعت دیگر با بی‌علاقگی به بازی ادامه بدهم تا بالاخره دیسک بازی را از کنسول خارج کنم و به جای حرام کردن وقتم با محصولِ جدید شرکت مدیریت پسماندِ یوبی‌سافت، وقتم را با کارهای جذاب‌‌تری مثل تماشای اخبار ۲۰:۳۰ بگذرانم!

دیدگاه خود را بنویسید

شانزده − چهار =