بررسی بازی پلی استیشن Heavy Rain

حالا، در بازار داغ ریمسترها که این روزها تبدیل به بخشی جدا نشدنی از نسل هشتم شده است، این ساخته‌ی داستانی و پرحادثه‌ی کیج نیز فرصتی پیدا کرده تا در کنار تازه‌ترین قصه‌سرایی او، در قالب یک کالکشن ارزشمند و دوست‌داشتنی به پلی‌استیشن ۴ بیاید و پس از سال‌ها، محکی تازه بخورد.

دیوید کیج، این خالق افسانه‌ای و تاثیرگذار در دنیای بازی‌های ویدیویی، بیش از هر چیز به سبب یگانگی و متفاوت بودن انکارناپذیر آثار و ساخته‌هایش تا به این اندازه معروف و محبوب شده است. آثاری که همواره برخلاف باورهای حاضر در عصر خود، بیش از هر چیز به روایت داستانی فراموش ناشدنی و پرداختن به تک‌تک عناصر قصه‌گویی تعاملی اهمیت داده‌اند و با فرو بردن مخاطب در عمق داستان‌های بی مثل و مانندشان، تجربه‌ای سرتاسر تازگی و سرشار از زیبایی را تقدیم او کرده‌اند. حال برخی از آن‌ها به مانند «فارنهایت»، در ارائه‌ی دورنمایی جذاب و خیره‌کننده از آینده‌ی این ژانر تازه و به تصویر کشیدن بعضی از عناصر این سبک از بازی‌سازی موفق بوده‌اند و برخی دیگر به مانند «ماوراء: دو روح»، حکم شناگران ماهری را دارند که در عین برخورداری از ویژگی‌های یکتا و دوست‌داشتنی، بیشتر به ارائه‌ی حرکتی بی‌اشکال در آب خروشانی که پیش از این‌ها جریان یافته، می‌پردازند. اما همان‌گونه که واضح و مشخص است، در میان تمام آثار دیده‌شده از سوی کیج تا به امروز، «باران شدید» قصه‌ی دیگری دارد. قصه‌ای که بیش از هر چیز، به اثربخشی غیرقابل انکار آن  بر بسیاری از بازی‌های کوچک و بزرگ دیده شده در سال‌ها اخیر مربوط می‌شود.

راستش را بخواهید، ماجرا از این قرار است که «باران شدید» از معدود بازی‌های پرمخاطب و حقیقتا بزرگی است که بدون بهره‌برداری از سیستم‌های رایج در گیم‌پلی و فقط با استفاده از عناصر ویژه‌ای که با خود به همراه داشت، توانست به چنین محبوبیتی دست پیدا کند. بازی، نه با گنجاندن حجم بی‌پایانی از عناصر جذاب دیده شده در انواع و اقسام بازی‌های معروف‌تر  و بزرگتر آن دوران در خود، بلکه فقط و فقط با ارائه‌ی موفق زیبایی‌های یگانه‌ای که یدک می‌کشید، هم بازیکنان زیادی را مجذوب خود کرد و هم رضایت جدی منتقدان را برانگیخت.  افزون بر آن، این ساخته‌ی جریان‌ساز و مثال‌زدنی، آغازکننده‌ی راه و مسیری بود که نه تنها عده‌ی بسیاری را به سمت و سوی آفرینش چنین آثاری سوق می‌داد، بلکه سازندگان فعال در ژانرهای دیگر را نیز مجاب به استفاده از عناصر خواستنی و یکتای داستان‌سرایی تعاملی می‌کرد. اما فارغ از تمام این‌ها، «باران شدید» یکی از آن ساخته‌های اثربخشی بود که باید پذیرفت برای خیلی‌ها فراتر از یک بازی عمل کرد و عده‌ی بسیاری را در حد و اندازه‌ی شگرف تحت تاثیر قرار داد. روایتی خارق‌العاده که طعم تلخی‌ها و اتفاقات ناگوار خود را به زیر دندان‌های مخاطبانش برد و آن‌ها را فراتر از آن‌چه که از یک بازی ویدیویی انتظار می‌رفت، تحت تاثیر قرار داد و به همین سبب، فراموش ناشدنی شد.

این ساخته‌ی سرتاسر هنرمندانه‌ی کیج، نه تنها به طور مستقل اغلب بخش‌های بازی را با کم‌ترین عیب و ایراد ممکن تحویل مخاطب داده، بلکه در رعایت پیوستگی حاضر در میان آن‌ها نیز شاهکار آفریده است

همان‌گونه که پیش‌تر نیز گفتم، بازی بیش از هر چیز روایت‌گر داستانی تلخ و تاثیرگذار است که احتمالا تا سال‌های سال، در ذهن مخاطب باقی می‌ماند. ماجرا از آن‌جایی شروع می‌شود که «ایتن مارس»، آرشیتکتی موفق و سر زنده که در کنار خانواده‌ی گرم و مهربانش زندگی خوب و خوشی دارد، به ناگهانی‌ترین شکل ممکن، تمام شادی‌ها و لذت‌های زندگیش را از دست می‌دهد و برای همیشه، در لایه‌ای عمیق از تاریکی فرو می‌رود. او در زمانی که در اوج شادی‌ها قرار گرفته و هم در کارش موفق است و هم زندگی دوست‌داشتنی و خوبی دارد، در یک تصادف ناگهانی پسر بزرگش جیسن را برای همیشه از دست می‌دهد و خود به مدت شش ماه به کما می‌رود. پس از آن، تک به تک دقایق زندگی او تبدیل به لحظاتی آزاردهنده می‌شوند که در آن‌ها یا در حال حسرت خوردن به خاطر اتفاقی که افتاده است یا بیش از پیش خود را سرزنش می‌کند. این وسط، یکی از آن چیزهای ناراحت‌کننده و تلخی که عمق درد و ناراحتی‌های او را نشان می‌دهد، تلاش‌های بی‌ثمرش برای نشاندن لبخند بر لب تنها فرزند باقی مانده‌اش است. بدتر از همه آن که خود او نیز تبدیل به موجودی بی‌تفاوت و کاملا افسرده شده و در همین سنین کودکی هم از دنیا، تعریفی جز غم و اندوه و درد ندارد.

اما تمام این قصه‌گویی‌ها ناراحت‌کننده و آزاردهنده، در برابر آن‌چه که در ادامه‌ی کار رخ می‌دهد، شبیه به داستان‌هایی سطحی و نه چندان جدی به نظر می‌رسد. برای آن‌هایی که هیچ آشنایی خاصی با داستان اثر ندارند، باید بگویم که این قصه بیش از هر چیز، حول محور شخصیتی ناشناخته و عجیب با نام «قاتل اریگامی» می‌چرخد. قاتلی بی‌صفت و وحشی که کودکان را در کانال‌های آب شهر زندانی می‌کند و اجازه می‌دهد بارش شدید باران، این کانال‌ها را پر کند و سبب خفگی آن‌ها شود. او در کمال قصاوت، این کودکان را می‌کشد و سپس جسم بی‌جان آنان را از آن‌جا بیرون می‌کشد

یکی از بزرگترین جذابیت‌ها و نکات مثبت موجود در Heavy Rain، روایت بی عیب و اشکال سازندگان از این داستان درگیرکننده و جذاب است که در همراهی با گیم‌پلی پرهیجان اثر و موسیقی مدهوش‌کننده‌ی آن، سبب بهره‌برداری کامل بازی از تمام پتانسیل‌هایش شده است. روایت داستانی اثر، فارغ از این که به درگیرکننده‌ترین شکل ممکن و با استفاده از انواع و اقسام نمادها، همواره مخاطب را به درون خود می‌کشاند، در مرکزیت خود شخصیت‌هایی دارد که هر کدام از آن‌ها، در حد و اندازه‌ای شگرف، عمیق و پردازش شده به نظر می‌رسند. بازی، با محوریت چهار کاراکتر متفاوت، که هر کدام از آن‌ها به شکلی با ماجرای قاتل اریگامی درگیر شده‌اند پیش می‌رود و در هر بخش، کنترل یکی از آن‌ها را به بازیکن می‌سپارد.

این وسط، انتخاب‌های زیاد و اثرگذاری که در برابر هر کدام از آنان قرار می‌گیرد و نحوه‌ی اتصال تمام این داستان‌های موازی به یکدیگر، یکی از آن ویژگی‌های یکتای اثر است که بیش از پیش تجربه‌ی آن را جذاب و خواستنی جلوه می‌دهد. همان‌گونه که به احتمال زیاد می‌دانید، ایتن مارس، نورمن جیدن، مدیسن پیج و اسکات شلبی، شخصیت‌های اصلی داستان بازی هستند. شخصیت‌هایی شگفت‌انگیز و معناگرا که هر کدام از آن‌ها، دنیایی از درون‌ریزی‌های شخصیتی متفاوت را یدک می‌کشند و در بندبند داستان عمیق و خاص بازی، اثری ویژه از خود به جای می‌گذارند. نه آن که صرفا به عنوان شخصیت‌هایی مقوایی و بی‌هدف، کاری جز پر کردن فضاهای خالی دوربین نداشته باشند.

افزون بر تمام این‌ها، یکی از نکات پراهمیت بازی این است که شخصیت‌های جذاب و متفاوت آن، در ترکیب با مکانیزم عجیب و منحصر به فرد گیم‌پلی اثر که این روزها توسط ساخته‌هایی همچون «تا سپیده دم» به کار گرفته می‌شود، به درجه‌ای از اهمیت برای مخاطب می‌رسند که مثل و مانندش را به سختی می‌توان در میان برترین آثار تاریخ بازی‌های رایانه‌ای مشاهده کرد. در حقیقت، این عدم وجود صفحه‌ی گیم‌اُور در طول بازی و امکان مرگ دائمی شخصیت‌ها به سبب اشتباهات مخاطب یا کم‌کاری‌های او، نه تنها به طور مستقل و یگانه، عنصری خارق‌العاده و خیره‌کننده است، بلکه شخصیت‌پردازی عالی و بی عیب و نقص کاراکترها را نیز، به بالاترین سطح ممکن می‌رساند.

به طور مثال، یکی از نکات منفی و عجیب حاضر در اثر، به مکانیزم حرکتی ضعیف و ناکارآمد آن مربوط می‌شود که دقیقا مشخص نیست چرا به این شکل ساخته و پرداخته شده است. «باران شدید»، به جای آن که کنترل حرکت شخصیت‌هایش را خیلی عادی و به مانند تمام بازی‌های دیگر در اختیارتان بگذارد، مجبورتان می‌کند به مانند بازی‌های ریسینگ همواره دکمه‌ای را برای حرکت فشار دهید و سپس با استفاده از جهت‌ها مسیرتان را طی کنید! علاوه بر این، دوربین حقیقتا پر عیب و اشکال بازی را داریم که حقیقتا در برخی از قسمت‌های گیم‌پلی، به سبب زاویه‌ی بدی که دارد به شکلی جدی آزارتان می‌دهد و بر حس نهایی‌تان نسبت به اثر، تاثیر منفی می‌گذارد. اما هیچ‌کدام از این ناسازگاری‌ها و ضعف‌های ناراحت‌کننده، به اندازه‌ی باگ‌های اضافه شده به نسخه‌ی نسل هشتمی بازی(!) آزارتان نمی‌دهد. باور کنید این که نسخه‌ای ریمستر از یک بازی بزرگ عرضه شود و در عین استفاده از ویژگی‌های تازه و بهره‌برداری از پیشرفت‌های غیرقابل انکار، نقاط ضغف جدیدی را نیز با خود به همراه داشته باشد،

فارغ از تمام این‌ها، باید پذیرفت که Heavy Rain در زمان عرضه‌اش، یکی از بالاترین و با کیفیت‌ترین گرافیک‌های دیده شده تا آن زمان را داشت و آن‌قدر در طراحی چهره‌ها و شکل بخشیدن به محیط‌های گوناگونش عالی بود که هیچ‌کس نمی‌توانست خرده‌ای بر آن وارد کند. اما نکته‌ی تحسین‌برانگیز و خوشحال‌کننده این است که نسخه‌ی بازسازی شده‌ی اثر نیز تلاش زیادی برای رساندن خود به کیفیتی بیشتر داشته و آن‌قدر بر جذابیت‌های تصویری‌ خود افزوده که در راضی کردن مخاطب امروز نیز موفق باشد. تمام بافت‌های موجود در بازی، میان پرده‌ها، لبه‌ها و تکسچرها از ابتدا طراحی شده‌اند و با پیشرفتی محسوس نسبت به شش سال گذشته در نسخه‌ی تازه قرار گرفته‌اند. رزولوشن بازی به ۱۰۸۰P رسیده و نرخ فریم اثر نیز به طور دائم بر روی عدد ۳۰ قفل شده است. این وسط، آن‌چه که ماجرا را به اوج خود می‌رساند، خلق دوباره‌ی برخی از مکان‌ها با افزودن جزئیاتی قابل لمس و پر ارزش به آن‌ها است. چیزی که حقیقتا در همراهی با موارد دیگری که پیش از این به آن‌ها اشاره کردم، بازی را در رده‌ی ریمسترهایی همچون «آنچارتد: کالکشن نیتن دریک» قرار می‌دهد و بدون هیچ شک و شبهه‌ای باید پذیرفت که حجم پیشرفت‌های صورت گرفته در طی مراحل تولید این نسخه، به قدری زیاد است که می‌تواند هر طرفداری را به خرید مجدد بازی پس از شش سال ترغیب کند. تازه این را هم در نظر بگیرید که نسخه‌ی پلی‌استیشن ۴ بازی، با نصف قیمت بازی‌های روز، یک اثر درجه یک دنیای گیم را تقدیمتان کرده و با اندکی هزینه‌ی بیشتر، نسخه‌ی نسل هشتمی «ماوراء: دو روح» را نیز در اختیارتان می‌گذارد.

Heavy Rain را باید یکی از کامل‌ترین جلوه‌های دیده‌شده از داستان‌سرایی تعاملی و در کل، قصه‌گویی دیوانه‌وار دانست. شاهکاری بس شگفت‌انگیز و دوست‌داشتنی که بیش از هر چیز احساس و تصمیمات و باورهای مخاطبش را به چالش می‌کشد و او را به زیبایی هرچه تمام‌تر به درون تراژدی تلخ و معنادار خود فرو می‌برد. «باران شدید»، یکی از همان ساخته‌هایی است که می‌خواهند یادآوری کنند برخی چیزها را فقط و فقط در «هنر هشتم» می‌توان پیدا کرد. یکی از همان ساخته‌هایی که می‌خواهند به همگان بفهمانند برخی داستان‌ها و برخی از برترین تجربه‌های ایجاد شده برای مخاطب تا به امروز، تنها در جلوه‌ی بازی‌های رایانه‌ای معنا می‌گیرند و بیان می‌شوند. این وسط، مخاطب افسارگسیخته‌ی کیج نیز آن‌چنان در عمق این داستان‌گویی عمیق فرو می‌رود و حسرت انتخاب‌های غلطش را می‌خورد که انگار خود او در تک به تک این ماجراها دخالت دارد. و به همین دلیل است که «باران شدید»، در میان معدود بازی‌هایی جای می‌گیرد که نشستن پای آن‌ها برای کسانی که دنبال تجربه‌هایی متفاوت‌تر و خاص‌تر هستند، لازم و قطعی است. افزون بر تمام این‌ها، نسخه‌ی پلی‌استیشن ۴ بازی هم آن‌قدر در افزایش گرافیک و لذت بصری اثر موفق است که به سادگی هرچه تمام‌تر، به آن‌هایی که شش سال قبل در این دنیا فرو رفته‌اند و آن را تجربه کرده‌اند نیز دلیلی برای خرید مجدد می‌دهد. نمی‌دانم، شاید بعضی‌ها عقیده داشته باشند که ماجرای Heavy Rain نیز به همان بحث همیشگی «چه قدر داستان در یک بازی برایتان مهم است؟» خلاصه می‌شود اما راستش را بخواهید، من بعید می‌دانم کسی طعم تلخ و شیرین قصه‌سرایی کیج در «باران شدید» را احساس کند و از این تجربه‌ی سرشار از لذت پشیمان بیرون بیاید.

دیدگاه خود را بنویسید

نوزده − هفت =