بررسی بازی The Final Station

بررسی بازی The Final Station

بازی The Final Station از همان ابتدا شما را همراه خود می‌کند، چون بعید است کسی از یک بازی ماجراجویی دو بعدی ساید اسکرولینگ با گرافیک پیکسلی و فضای آخرالزمانی که زامبی‌هایش شبیه ارواح هستند و داستانش هم تا انتها درگیرتان می‌کند بدش بیاید. بازی هم با یک فلش‌فوروارد شروع می‌شود تا هم تأثیرگذاری سریعی داشته باشد و هم گیمر را از آنچه که انتظارش را می‌کشد آگاه کند. شما در نقش یک مأمور قطار کارتان را شروع می‌کنید و در انتها تبدیل به جوئل The Last of Us می‌شوید که بدون الی باید در دنیایی زامبی‌زده مسافرین را به مکان‌های امن برسانید و از برنامه‌ی مخفی دولت سر درآورید. این مأمور قطارِ از همه‌جا بی‌خبر، در اوایل بازی هیچ کار خاصی ازش سر نمی‌زند و فقط باید قطار و مسافرینش را صحیح و سالم به مقصد برساند. کنترل‌های مختلفی مانند سیستم تهویه و سرعت در قطار وجود دارد که باید حواستان به آن‌ها باشد و گاهی آن‌ها را تنظیم کنید تا قطار در شرایط ایده‌آل به شهر بعدی برسد. علاوه بر خود قطار، باید به مسافرین هم رسیدگی کنید و دو نیاز سلامت و گرسنگی آن‌ها را برطرف کنید.

جلوتر که می‌روید و هرچه داستان بیشتر شکل می‌گیرد، گیم‌پلی بازی هم پخته‌تر می‌شود و کاری که در هر شهر می‌کنید به پیدا کردن کد حرکت قطار و رفتن به ایستگاه بعدی ختم نمی‌شود. در این میان اما اگر از آن گیمرهایی باشید که حوصله‌ی خواندن همه‌ی دیالوگ‌ها، یادداشت‌ها و نوت‌ها را دارید داستان هم برایتان آشکار می‌شود و دلیل نگرانی دولت و ارتش را درک می‌کنید. قطعاً در گذشته اتفاقی در کشور افتاده که حالا مردم با نگرانی از «ملاقات دوم» سخن می‌گویند. منظور آن‌ها موجوداتی زامبی‌مانند است که البته هیچ شباهتی ظاهری به مفهوم رایج زامبی ندارند و بیشتر به روح‌های سرگردانی می‌مانند و در شهرها پراکنده شده‌اند. ارتش برای مقابله با این خطر راه‌حل‌های مرموزی در سر دارد و شما به عنوان یک مأمور قطار ساده، نمی‌خواهید خودتان را وارد بازی‌های پیچیده کنید اما به خاطر اینکه تنها قطار سالم آن منطقه دست شما است، دولت برای جا به جایی بارهای ناشناس خودش از آن استفاده می‌کند. داستان گنگ بازی با اینکه به فضاسازی کمک می‌کند و شما را در جوی رازآلود رها می‌کند که وادار می‌شوید گوشه و کنار ساختمان‌ها را برای پیدا کردن اطلاعات بیشتر کند و کاو کنید، اما در انتها نیز جواب همه‌ی سؤال‌هایتان را نمی‌دهد و رازهایش سر به مهر باقی می‌مانند.

هنگامی که اسلحه‌ی شات‌گان را به دست می‌آورید اوضاع عوض می‌شود و زامبی‌ها متوجه می‌شوند که رئیس کیست. یک شلیک شات‌گان می‌تواند دو سه زامبی را همزمان نابود کند اما مثل همیشه باید حواستان به منبع مهمات باشد چون گلوله‌های این اسلحه از هفت‌تر هم نایاب‌تر هستند. تنوع زامبی‌ها باعث می‌شود صرفاً از اسلحه‌ی خود استفاده نکنید و مثلاً برای دشمن‌هایی که حرکت کندتری دارند، می‌توانید از اشیای محیط بهره بگیرید. بعضی‌ زامبی‌های شعله‌ور هم هستند که با زمان‌بندی دقیق می‌توانید او را به یک جمع بزرگ بفرستید و منتظر انفجارش باشید. بازی با تنوعی که در طراحی مراحل دارد به ندرت باعث خستگی می‌شود و با اینکه گیم‌پلی پس از یکی دو ساعت دیگر سورپرایزتان نمی‌کند، اما باز هم از آن لذت می‌برید و جلو می‌روید چرا که از طرف دیگر داستان نصف بار جذابیت را بر دوش کشیده است.

«ایستگاه آخر» یکی از آن بازی‌های مستقلی است که باید در بین بازی‌های بزرگ، جایی برایش کنار بگذارید

می‌توان از نیمه‌تمام ماندن داستان، کوتاهی بازی و برخی مرحله‌های تکراری خرده گرفت اما «ایستگاه آخر» یکی از آن بازی‌های مستقلی است که باید در بین بازی‌های بزرگ، جایی برایش کنار بگذارید و چهار پنج ساعت اثری را تجربه کنید که یکی از کلیشه‌ای‌ترین مضمون‌ها را انتخاب کرده اما توانسته یک بازی باکیفیت و خوش‌ساخت از آن دربیاورد. شاید بتوان مهم‌ترین دستاورد بازی را در نحوه‌ی تعریف کردن داستانش دانست، چرا که سازندگان بدون اینکه بخواهند حرف بزرگی بزنند و از جنبه‌های فلسفی به یک دنیای آخرالزمانی نگاه کنند، با فضاسازی مناسب و به وسیله‌ی گرافیک پیکسلی و صداگذاری دقیق توانسته‌اند در یک بازی مستقل اتمسفری خلق کنند که خیلی دیگر از بازی‌های زامبی‌محور با همه‌ی ادعایشان به آن نزدیک هم نشدند. The Final Station می‌توانست بیشتر از این‌ها بدرخشد اگر از خلاقیت‌های جدیدی در گیم‌پلی خود استفاده می‌کرد و داستان جالبی را که تعریف کرده ناتمام نمی‌گذاشت، اما همین حالا هم یک بازی مستقل کاملاً لذت‌بخش و باارزش است.

 

دیدگاه خود را بنویسید

یک × دو =